ناصر خسرو

20

جامع الحكمتين ( فارسى )

چه چيز آن و چه چيز اين و از پى چه چنين * چه چيز آن كه بدين هر دو چيز بود « 1 » سالار ؟ نشان « 2 » آنكه بغايب بود ز شاهد چيز * دليل « 3 » گيرد و دارد بعاقبت ديدار و هفت « 4 » نور بتابد چنانك هر يك را * ازو پذيرد باندازهء لطافت نار نخست دهر ، چه چيز است دهر و حقّ و سرور « 5 » * و باز برهان ، آنگه حيات زود گذار ؟ « 6 » كمال « 7 » و غيبت « 8 » ، وين از همه شريف‌تر است * كه چاره « 9 » باشد آنجا كجا نيايد چار اگر طبيعت كلّى بأوّليّت حال * مرا بگوئى « 10 » ، دانم كه هستى از ابرار مثالش و صفتش هر دو بازگوى مرا « 11 » * كه دوستتر سوى من صد ره اين ز موسيقار « 12 »

--> ( 1 ) بر بود ( مينوى ) : بريدذ A ( 2 ) نشان . . . بود ز ( مينوى ) : نشانش آنكه بغايت بروز Q ( 3 ) دليل : + و ( 4 ) و هفت . . . يك را A : و هفت تو تبابد جنانك هر يكى را Q و شايد « هر يك ز آن » ( مينوى ) ( 5 ) دهر و حق و سرور : دهر حق سرور AQ ( 6 ) زود گذار : روز گذار AQ ( 7 ) كمال A : كمان Q ( 8 ) غيبت : محل تأمل است ( مينوى ) ( 9 ) كه چاره . . . چار : كجاره باشد آنجا كه جا نيابذ جار Q كجاره باشد آنجا كجا نيايد حار A و شايد درست اين باشد « كه چاره يابد آنجا كجا نباشد چار » ( مينوى ) ( 10 ) مرا بگوئى . . . ابرار Q : به من نماء ( نمائى ؟ ) دانم كه هستى از ابرار A ( 11 ) هر دو بازگوى مرا Q : بازگوى هر دو مرا A ( 12 ) كه دوستتر . . . موسيقار : كه دوستر سوى من صد ره اين ر مو سى قار ( ! ) Q كه دوستر صد بر من اين ز موسى قار ( ! ) A